اعتكاف

رهات مي كنم اي دل . برو ! برو  با باد

مباد آنكه مقيد شوي دوباره ، مباد

برقص و بال بزن ، پر بكش ، كه آنسوتر

 طنين هلهله در طاق آسمان افتاد

هميشه احساسم اين بوده و هست كه نزديكترين مردم به خداوند معتكفين اند. گمان مي كنم اگر خداوند بخواهد عزيزترين مردم را برگزيند ابتدا كساني را انتخاب خواهد كرد كه در گوشه گوشه ي مساجد جز به ذكر او به هيچ چيز ديگري توجه ندارند.

تصور مي كنم دل بريدن از ساختمانهاي مجلل و باشكوه ، دل كندن از ماشين ها و امكانات راحت و زيبا و پشت كردن به علايق و حتي خانواده و هر آنچه قيد بحساب مي آيد ميسر نيست مگر آنكه در پشت اين اتفاق قشنگ ،خداي مهربان بخواهد يكي از بندگان مستعد خويش را به نزديكي بطلبد. براي شما كه به اين توفيق ارزشمند دست يافته ايد آرزوي سربلندي و عزت نفس دارم.

به راستي كه اشكهاي شما ، لبخندهايتان – اصلاً خود شما-  ارزش داريد . قدر خويش را و اين فرصت گرانبها را بيش از پيش بدانيد شايد خدايي ناكرده اين اتفاق خجسته يكبار ديگر قصد افتادن نداشته باشد. از كجا معلوم كه زندگي براي فرداي ما و شما چه مقدراتي را رقم زده باشد. فعلا مهم است كه هستيد و در جايگاهي به مراتب بالاتر از ما قرار گرفته ايد . مهم است كه شما در اين چند روزه ميهمان هستيد و خداي مهربان ميزبان . نمي دانم تا حالا به اين موضوع فكر كرده ايد كه چرا وقتي ميهمان داريد حتي نمي توانيد از اجابت خواسته هاي كودكانشان نيز بگذريد؟مي دانم كه خواسته هاي شما به واسطه ي اين مهماني گرانبها اجابت مي شود . مي دانم و خوب هم مي دانم كه خداي شما – ميزبان والا مقامتان – از تعدد خواسته هايتان به ستوه نمي آيد .  همچنين مي دانم اين حق شماست كه براي عزيزان خويش ، آشنايانتان و هر كسي كه دوستش داريد دعا كنيد . اما انتظار دارم در آخر همه ي دعاهايتان اين غريبه را فراموش نكنيد

 

زن

زن

نمي دانم چند سال پيش بود كه خداوند حوا را آفريد تا زن از همان روز نخست در پيدايش و تداوم نسل انسانها همپاي آدم اين مسئوليت خطير را بپذيرد. بدون شك وقتي كه خداوند بار رسالت را بر دوش انسان گذاشت زن را از مرد مستثني نكرد. زن نيز ميدانست كه مي تواند قدر او از ملائك افزون شود اما چرا و به چه دليل اين موجود كه50% نظام هستي مديون اوست در طول تاريخ مورد ظلم و ستم قرار گرفته است. زن متاسفانه هميشه و در هر دياري مملوك  و برده ي مردان بوده است و اين ظلم تا هميشه باقي خواهد ماند قصد اهانت به هيچ كسي و ديني و آييني را نداشته و ندارم. اسلام اگر امتيازاتي به مراتب كمتر از مرد براي زن قائل بوده است اما در عوض او را از زنده به گوري و كالاي قابل خريد و فروش نجات داده است.

امروز مي خواهم به بهانه روز زن اين پرسش را مطرح كنم كه چرا خيلي چيزها براي زن جنبه اجباري دارد ولي براي مردان اختياري است.

چرا زن بايد حجاب داشته باشد اما مرد مي تواند نداشته باشد.زن بايد خانه نشين باشد مرد مي تواند تا پاسي از شب را بيرون از خانه بگذراند. زن بايد ورزشگاه اختصاصي داشته باشد مبادا او را كسي در حين ورزش كردن ببيند ورزش مرد را دهها شبكه تلويزيوني و راديوو …پخش مستقيم نشان بدهد.

زن نبايد كوچكترين خطايي از او سر بزند و اگر سر زد در اجتماع هيچ جايگاهي ندارد و حتي از پناهگاه خويش كه خانواده اوست رانده مي شود اما مرد به راحتي خطا مي كند و هيچ گونه آسيبي به زندگي اجتماعي اش وارد نيست .اصلا چرا در فرهنگ ما از زن به عنوان يك ضعيفه ياد مي شود و به او تلقين مي كنند كه توانايي انجام هيچ كاري را ندارد. آيا خداوند زن را فقط براي بچه داري و تر و خشك كردن و پخت و پز آفريده است؟

چرا نبايد نيمي از نمايندگان مجلس ما كه نماينده نيمي از جمعيت كشور هستند زن باشد تا قوانين كمي فقط كمي به سمت حمايت از زن تغيير كند؟

زن نيازمند حمايت قانوني است نه ترحم

بهار

سلام

هميشه تصور مي كردم سال نو هم يكي از قراردادهايي است كه باز هم توسط انسانها رقم مي خورد. عيد نوروز، روزي  شبيه سيصد و شصت و چهار روز ديگر سال است. اما حالا نظرم عوض شده است . عيد نوروز درست در جايي قرار گرفته است كه بايد قرار مي گرفت . آغاز بهار زيباترين لحظه اي ست كه بايد سال را همانند طبيعت همانند لباس همانند زاويه ي نگاه و شايد همانند رفتارهاي انساني عوض كرد و بقول سهراب جور ديگر بايد ديد.

سنت زيباي نوروز نشان از فرهنگ غني اين ديار دارد . فرهنگي كه پس از سالها پيشرفت بشري معوضي مناسب نمي توان براي آن يافت.

ساقي گل و سبزه بس تربناك شده ست

درياب كه هفته ي دگر خاك شده ست

مي نوش و گلي بچين كه تا در نگري

گل خاك شده ست و سبزه خاشاك شده ست

 

نوروز عزيز و سرآغاز بهار  را به همه ي دوستان ارزشمندم  تبريك مي گويم و برايتان سالي نيكو آرزو مي كنم . انشاءالله تمامي خانواده ها در كمال آرامش و آسايش  به آنچه آرزو مي كنند برسند.  براي شما سرور گرامي كه همواره مرا مورد لطف و تفقد قرار مي دهيد نيز آرزوي  خوشبختي و سلامت دارم.

از خداوند براي اهوراي  عزيزم ، پانته آ و پارميداي گلم زندگي مسئلت دارم.

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست!

شب نیز بلافاصله از پر زدن افتاد

وقتی که سحر از سر خورشید تن افتاد

چون شاخه ی باران زده در حسرت باران

دستی به فراخوانی آب از بدن افتاد

احساس میکنم در انتخاب الگوهای رفتاری درست عمل کرده ایم یعنی نفس انتخاب الگو درست بوده است ولی متاسفانه مسائل حاشیه ای و مراسمات پیرامون آن فرصت هر گونه تفکر و تجزیه و تحلیل را از ما گرفته است بیش از آنکه به شخصیت حسین ، هدفش ، حرکتش و حسین بودنش بیاندیشیم به دستجات منظم سینه زنی و زنجیرزنی فکر می کنیم که مثل رژه ارتش های بزرگ دنیا کوچکترین حرکتی خارج از نظام آن ،از فاصله کیلومترها پیداست و خاطیان آن (پاطلایی ها) را سریعا بیرون می کشیم تا مبادا دسته ی ما و هیات ما نتواند مقام لازم را کسب کند . شکوه و عظمت امام حسین را در معرکه گیری نوحه خوانان ، سینه زنان ، قداره کشان و خیمه شب بازانی می بینیم که از امام حسین فقط تفریح این ایام را یاد گرفته اند . شاید بهترین خاطرات و تفریحات دوران نوجوانی ما به ماه محرم برمی گردد . اما آیا این مراسمات در راستای تجلیل از همان شخصیتی است که پیامبر می گوید چراغ هدایت و کشتی نجات است. خادم الحسین را به کسی لقب میدهیم که بهتر بتواند از این معرکه گیران پذیرایی کنند تا بیشتر بتوانند خودنمایی کنند. همه تصور می کنیم یزید و دار و دسته اش کمونیست بوده و وجود خدا را نفی کرده اند و به همین لحاظ کل قضیه عاشورا را زیر سوال می بریم. یادمان باشد  یزید قطعا بیش از امام حسین  نماز گزارده بود زیرا هدف او از نماز عوام فریبی بود و هر چه نمک این عوام فریبی بیش عوایدش بیشتر. شمر بن ذوالجوشن بیش از خواهرزاده اش عباس ابو فاضل نماز خوانده است اما این کجا و آن کجا . امام حسین فساد را در دستگاه کسی دید که از دیدگاه عوام آن زمان حق مطلق بودند.

قضیه امام حسین یعنی دیدن حقیقت و برای پاسداری از آن از جان گذشتن. کدام یک از ما حاضر است اگر دیدیم مقام مسئولی حتی در سطح یک بخش و نه بیشتر ! از حق تخطی کرد در مقابلش بایستید؟ این چه رهروی است که ما برگزیده ایم. فلسفه وجودی عباس یعنی در کنار کسی که راه حق را می پیماید ایستادن – آیا این گونه عمل می کنیم

امام حسین می گوید:خدا تنها تو، تنها تو بر من خشم مگیر که از غضب دیگران کمترین ابائی ندارم.

 

 

ساعت ۳۰/۱۹ دقیقه چهارشنبه نیمه آذر ۸۵ سالن اجتماعات هلال احمر ایلام جای سوزن انداختن نبود. توسط بچه های واحد فنی مهندسی دانشگاه آزاد ایلام شب شعر و موسیقی "جوور جاران" ترتیب داده شده بود و ما هم بعنوان میهمان و یا بهتر بگویم تماشاچی به محل برگزاری رفتیم . سربازی که در درب ورودی بود با هزار مکافات متقاعد شد ما را به سالن اصلی راه دهد. ( الکی خودم را شاعر جا زدم)

دیر رسیده بودم . وقتی رسیدم آقای دکتر صیدی داشت با اشعار کردی غلامرضا خان ارکوازی شاعر و عارف نام آشنای ایلامی سخنانش را به پایان می رساند . ظاهرا ایشان به مدعوین خیر مقدم گفته بودند. مجری جلسه آقای نورالدین نوراللهی از شاعران ایلامی و از دانشجویان دانشگاه آزاد بودند. خلاصه اینکه هنوز کاغذ و قلم برای نوشتن این گزارش آماده نشده بود که استاد ظاهر سارایی شاعر پیشکسوت  ایلامی جهت  خواندن اشغارشان به جایگاه دعوت شدند و با یک غزل مثنوی کردی شروع کرد :

موحته سب ئه لس نه واده ی خه وه

دژ دین رمیا ده ئی خه زه وه

موحته سب داجم جه بین ر چین که

پر چین جه بینت په ی داد و دین که

نام حق بیار و ئه لکیش  کلاشت

ئه سپ خیره تت گورجانه زین که

ظاهر سارائی

شاعر بعدی آقای حسن فرجی بود که یک غزل مثنوی کردی و فارسی (ادغام شده) را به حاضران در سالن تقدیم کرد  و مورد تشویق حضار قرار گرفت :

بوشنه و سه ول بلینه ک له جی کول که سمه

بوو هه ناسی چنه یه ی گر برسی وه م به سمه

کوفره ئه ر ناوو تو یه ی گر له زووانم بکه فی

 به و دیارم کوره ده ر دت له سقانم بکه فی

حسن فرجی

پس از سروده های آقای فرجی گروه موسیقی  تنبور نوازان  بیستون با اجرای سه تصنیف زیبا که یکی از آنها بازخوانی تصنیفی از استاد شهرام ناظری و یکی دیگر از استاد مظهر خالقی بود  تماشاگران را به وجد آوردند و فضای زیبایی خلق کردند.

 

گروه موسیقی تنبور نوازان بیستون

آقای نورمراد رضایی  دیگر شاعر خوب و محجوب ایلامی اولین شاعر بخش دوم شعر خوانی بود که با چند رباعی و دوبیتی کردی و در نهایت یک غزل مثنوی ناب کارش را به پایان برد

مانگ هه م چگه ته ك داگه سه جي ٬بيوازی

يه ي خوم بنه ده و دوره خوم ده ر وازی

ئي حال منه و خه لوه ت دلگير شه وه

ته سنيف "تو اي پري كجايي" خوازی

 

نورمراد رضایی

پس از آن سرکار خانم پریسا کرد جمشیدی شاعره خوب و جوان استان ایلام که استاد دانشگاه نیز هستند با دو طرح  و یک شعر سپید کارش را به زبان فارسی ارائه کرد :

اگر برگها فریاد درختند

ای کاش پائیز پائیز شوم

خواهر باران بودم

مادرم باریده بود انگار

نمی دانم

چند بار چرخیده بودم بین دریا و اسمان

و رها شده بودم...

 

 خانم زینب جوادی راد نیز از مجموعه " این گلدان فروشی نیست" یک شعر سپید و یک غزل را قرائت کرد:

تصویر کدامین زن زنجیری قرنی ؟

 کاینگونه ز گلبانگ تو جاری شده آهت

بازا که گل عشق به باغم بنشانی

ای دار و ندارم به فدای رخ ماهت

 

زینب جوادی راد

خانم اعظم آرامش از دیگر شعرای دعوت شده بود که یک مثنوی بسیار زیبا  ارائه کرد که  با استقبال

بی نظیر حاضران رو برو شد .

اعظم آرامش

 

تذکر :

۱ - با توجه به اینکه عکسها با موبایل گرفته شده است عدم کیفیت آنها را بر من ببخشائید

۲. حتی الامکان شعر کا مل شعرا - تصنیف اجرا شده توسط گروه موسیقی و ترجمه اشعار کردی را در پست بعدی خواهم گذاشت .